Contact Us

Address

  iran – Tehran – shariar  - andisheh –  Phase.1  - shahed Sq – N. 9

 

Mob : 09191616785

Mob : 09198958238

 

 

Website  Address

www.HonarkadehKohan.com

www.HonarkadehKohan.ir

 

Email Address

babaei@honarkadehkohan.ir

info@honarkadehkohan.ir

 h.babaee1346@gmail.com

 

 

Mr. H babaei

اطلاعیه . انحصاری

اختراعات من در دانشگاه هنرکرج و تهران و اندیشه ونمایشگاه بین المللی تهران به نمایش گذاشته شده واستادان بسیاری انها را دیده و تایید کرده اند و در اداره ثبت به ثبت رسیده اند.هر نوع کپی برداری پیگرد قضایی و قانونی دارد.

my inventions art university of tehran and karaj and andishe in tehran international exhibitions were displayed and many masters and have confirmed they have seen and have been  registered  in the  registry  office any prosecutions and legal copying.

* مصاحبه با آقای بابایی ( گفتگوی خودم با خودم)

۱- آقای بابایی لطفا خودتان را معرفی کنید

خُب پیش از آنکه خودم را معرفی کنم از خداوند هستی و آفرینش سپاسگزارم که هر چه دارم ازوست و او الهام بخش همه ی هنرمندانی است که در عرصه ی هفتگانه ی هنر در تلاشند که براستی ماده ی اولیه ی پیشرفت آدمی از دیدگاه مادی و معنوی را خداوند در اختیار ما قرار می دهد و ما با نگریستن به پَرهام و طبیعت آنها را می شناسیم زیرا آنچه کشف و اختراع و نویابی می شود در طبیعت هستی دارد و ما تنها آنها را می شناسیم و همه ی آنها ارمغان خداوند است...من از دهه ی هفتاد به صورت جدی وارد میدان موسیقی و ریتم شدم در آن زمان معلم بودم و پس از تعطیلی مدرسه به مغازه ساز سازی در اسلامشهر می رفتم که در آنجا با نخستین معلم تنبکم استاد سعید رضوان آشنا شدم ایشان کتاب مرحوم تهرانی را درس می دادند.مدتی هم در فرهنگسرای بهمن نزد استاد ارژنگ کامگار بودم و پس از آن با آقای بهمن رجبی آشنا شدم و دو کتاب ایشان را به پایان رساندم.در سال ۴۳ در سلطانیه زنجان زاده شدم ولی نواوریهایم نشانگر ۱۲۰ سالگی من است!!و خوب می دانم آنچه از ما به یادگار می ماند معرف ماست نه نام و نشان فیزیکی و شناسنامه  ما.

 ۲- چه خاطراتی با این سه استاد دارید؟

خوشبختانه همچنان با آنها در ارتباط هستم که بعدها استادان دیگری به جمع دوستان پیوستند که توضیح خواهم داد.انها حامیان معنوی و مشوق من هستند.اقای رجبی برخی از کارهایم را شایسته سینما می دانستند که به صورت موسیقی متن از آنها استفاده شود و استاد کامگار هم با دیدن و شنیدن صداهای جدید در  سازها ابراز مهر داشتند و دارند و نسبت به دنبال کردن کار مشوق من بودند و هستند.

 ۳- منظورتان از صداهای جدید چیست؟

من آموختم که به طبیعت به دیده ی احترام نگاه کنم فیلم های مستند و راز بقا را دوست دارم در طبیعت چیزی بی مصرف نمی ماند در آنجا لاشه خوران همان رفتگران هستند همه چیز بازیافت می شود و دو باره به طبیعت باز می گردد.گاهی فکر می کنم طبیعت و زمین بدون آدمی همان بهشت است ولی اندیشه من نادرست است زیرا  آفریدگار از آفرینش آدمی هدفی را دنبال می کند و راز آن رسیدن به عشق ، سازندگی ، صلح و آبادانی و زیباتر کردن درون انسانهاست.شما وقتی نوشته های عرفا و شعرا و فیلسوفان و پیامبران و هنرمندان را می شنوید و می خوانید می فهمید که انسان به راستی تنهاست و یک جوری می خواهد با کار کردن و نوشتن و تلاشهای خود و انجام کارهای هنری  خویشتن را از تنهایی به در آورد.هزاران شغل در دنیا داریم که اگر شاغلان روی کار خود که از طبیعت الهام گرفته اند؛ متمرکز شوند نتیجه بهتری خواهند گرفت.اگر نگاه  یک مهندس یک معمار و یک موزیسین و ....به زیست بوم تنها سودبری مادی نباشد آنگاه طبیعت نیز به روی آنان آغوش می گشاید ما باید باور کنیم که زیست بوم زنده است و روح خداوند در آن جاری است و با شادی ما شاد می شود.هزاران صدای ناشناخته و مرموز در طبیعت وجود دارد که می توان آنها را وارد موسیقی کرد که یکی از آنها صدای آب است که در نواهای گوناگون دلربایی می کند‌ در این زمینه من سازهای ابخوان و سیراب یک و دو و توپاپ و مضراب آبی را ساختم.

۴- لطفا در باره سازهایی که نام بردید توضیح دهید:

همه ی این سازها الهام گرفته از طبیعت است.ابخوان برگرفته از مشک روستاییان. سیراب یک ودو برگرفته از سیر ( خوراکی) است و توپاپ شامل سه بخش است: آسیاب آبی و نی زار و بخش اصلی ساز که همان توپ و آب است.این ساز را پیشکش کرده ام به روح بلند دریاچه ارومیه و همچنین مضراب آبی که از پای اردک الگوبرداری شده.  حال پرسش من از شما و خوانندگان محترم مجله هنر موسیقی این است که آیا از مَشک و سیر و نی زار و پای اُردک فقط می توان در موسیقی استفاده کرد؟ پاسخ منفی است.زیرا برداشت؛ بستگی به زاویه ی دید ما و رشته تحصیلی ما دارد.یعنی از دید یک شاعر و معمار برداشت متفاوت خواهد بود و هر اندازه ما تنها به سوددهی توجه کنیم همان اندازه طبیعت از ما دور می شود یعنی با آلوده کردن آبها و قطع درختان در حقیقت خود را نابود می کنیم.

 ۵- چگونه می توان از این سازها که نام بردید در موسیقی بهرمند شد؟

پرسش جالبی است من به اجرای موسیقی و کنسرت از زاویه باریکتری نگاه می کنم و مجبورم با ایجاد یک تصویر ذهنی به این پرسش پاسخ دهم.یک حوض آب در ابعاد ۳×۴  متر در نظر بگیرید که سی نفر بر گرد آن نشسته اند و هر کدام یک مضراب آبی در دست دارند و ریتم ۳ بر ۴ را آغاز می کنند صدای چلک چلک آب در هوا پخش می شود که اساس کار را تشکیل می دهد اکنون صدای پیانو و سه تار به آن افزوده می شود.هدف از این کار حرمت نهادن به آب و ایجاد آرامش است آرامشی که در زندگی ماشینی رخت بربسته است و فیلم ها حالتی تهاجمی و خشن به خود گرفته است و جوان امروزی کمتر این جمله بایزید بسطامی را درک می کند که می گوید "به صحرا شدم باران باریده بود و پاهایم در عشق فرو می شد"

 ۶- آیا فکر نمی کنید در دیگر کشورها هم با ابزارهای طبیعی چنین کارهایی انجام شده است؟

بله همین گونه است که می فرمایید ولی یادمان باشد که ما یعنی ایران به قول دکتر کیوان پهلوان که به جای ایران از " سرزمین نوروز " نام می برد که نشان از گستره ی جغرافیای و فرهنگی ایران باستان دارد.ما واژه های آب بانگ و سنگ بانگ و...‌‌داشته ایم ولی در لابه لای کتابها گیر کرده دیگر اینکه من فرهنگ بهداشتی و نظافتی اروپایی و آمریکایی را نمی پذیرم و درک نمی کنم چگونه با کفش وارد خانه می شوند و از دستمال توالت استفاده می کنند.به راستی در این روزهای سخت کرونایی آب شوینده است یا دستمال؟و مولانا به نیکی از آب با عنوان ایثارگر نام می برد چرا که با فداکاری ؛ خود را آلوده می کند تا دیگران تمیز شوند.نمی خواهم از پرسش شما دور شوم ولی به راستی ما در زمینه علمی فرهنگی هنری و ادبی و تاریخی حرفهای بسیاری برای گفتن داریم مثلا در زمینه سینما که بیشتر هنرها را در خود جای داده داستانهای شاهنامه فردوسی اگر روی پرده سینما برود فیلمهای علمی تخیلی آنان مانند مرد عنکبوتی و بَت من و..‌‌چه جایگاهی خواهند داشت؟! و یا با پرداختن به تمثیل های مولانا که روانکاوانه مسائل را بررسی کرده و به درون آدمها نفوذ می کند یعنی هم عرفان در اوج است هم حماسه ملی و خدا را شکر که سینمای ایران از نظر درون مایه در حال رشد و شکوفایی است و یادمان باشد که پیش از تام و جری ما موش و گربه عبید زاکانی را داریم و از این داستانها بسیار داریم.

 ۷- به نظر میرسد شما حرفهای بسیاری دارید ولی فشرده سخن می گویید آیا اینطور است؟

بله راستش را بخواهید من پیشتر بسیار رنج میبردم از اینکه  کمتردرک شدم از سوی ارگانهایی مانند خانه موسیقی و یا اصلن درک نشدم از سوی آموزش و پرورش عادی و استثنایی ولی با مطالعه روی درونیاتم به یاری مثنوی معنوی به ارامش ارزشمندی رسیده ام و همچنین با خواندن شاهنامه فردوسی پی بردم که  تنها خِرَد است که نجات بخش ادمی است.تلاش کردم خودم را با واژه " هیچ" هماهنگ کردم و خودرا به آفرینش شگفت انگیز خداوند سپردم.

با دید یک پژوهشگر به مسایل فرهنگی و موسیقایی و معماری می پردازم و گاهی طرحها و ایده هایم را با بزرگان موسیقی در میان می گذارم و آنها مشوقین خوبی هستند ولی این برای کسی که ذهنش باردار امور موسیقایی و فرهنگی است کافی نیست باید یک مرجع و مکانی باشد که پاسخگو باشد تا طرح به مرحله اجرایی شدن برسد.انچه آزار دهنده است نبود سرمایه است برای پشتیبانی البته هفتاد درصد سرمایه معنوی در درون من است و سی درصد باقی باید از سوی  کسی یا ارگانی حمایت شود. با این همه گاهی مجوز بر پایی نمایشگاه سازهای من بیش از دو سال زمان برد و در پایان من خسته و منصرف شدم تنها یک بار در سال نود و دو در نمایشگاه بین المللی تهران شرکت کردم و یک بار هم در اداره ارشاد کرج.

 ۸- آیا در زمینه معماری هم طرح دارید؟

ّبله زمانی که به گنبدها پل ها کاشیکاریها گلدسته ها و بادگیرها نگاه می کنم ریتم ثابت و قرینه ها را می بینم که در سر اسر ایران پراکنده اند و همگی الهامی از پرهام و زیست بوم است که در ذهن معماران ایرانی نقش بست.

فعلا در زمینه معماری سه طرح دارم که امیدوارم هر چه زودتر ساخت آنها آغاز شود یکی فضای سبز متحرک ریتمیک است و دیگری درخت غول پیکر و.....ماکت هر سه را ساختم و باور دارم که هر سه  با  دستان توانمند مهندسان و معماران ایرانی به پایان خواهد رسید و گردشگران بیشتری را به ایران جذب خواهد کرد.گاهی می گویند معماری بیشترین فاصله را با موسیقی دارد و من تلاش کردم این فاصله را کم کنم و فضای معماری همراه با صدا خواهد بود.یکی از این ماکتها را بردم نزد دکتر نادر مشایخی و ایشان بسیار خوشحال شدند و مشوق بسیار دلسوزی هستند.

 ۹- آیا در زمینه های دیگر هنری هم فعالیت دارید؟

تمرکز من بیشتر در این دو حوزه است و چند سالی هم با بچه‌های کم توان ذهنی و بیماران روانی در مراکز بهداشتی کار کردم که حاصل آن ساخت " واژه نوا" بود که در آن صدای حروف و اعداد شنیده می شود ولی شوربختانه اینگونه کارها در ایران جدی گرفته نمی شود و همه سعی دارند با دادن ساز به دست این عزیزان گروه موسیقی درست کنند در صورتی که با صدای سنگ و چوب و بطری و آب و.‌‌‌‌..‌‌‌می توان بهترین ریتم ها را اجرا کرد.لازمه ورود به دنیای موسیقی داشتن آلات موسیقی شناخته شده نیست.

 ۱۰- هنگام ثبت اختراع به مشکلی هم بر خورد کردید؟

در دهه ی هشتاد کارها در اداره ی ثبت به صورت حضوری انجام می شد که بعدا کارها سرعت گرفت و بهتر شد چون به صورت الکترونیکی شد. مشکل در بخش داوری بود و بهتر بود داوران با توجه به نوع کار انتخاب می شدند نه اینکه سازنده و نوازنده سه تار عهده دار داوری در بخش سازهای ریتمیک باشد و به نظرم داوران محترم اگر آهنگساز خبره ای باشند یا نوازنده سازهای ریتمیک یا  پژوهشگر موسیقی بهتر است و خوب است خانه محترم موسیقی ژرف تر به این مسائل نگاه کند.شوربختانه برخی از این داوران جواب سلام ما را هم نمی دهند فکر می کنم به درجه استادی رسیده اند  و باور کرده اند که کسی هستند در صورتی که این برخوردها نشانه پوکی درون است و امیدوارم همه به مرحله پذیرش " عدم" برسند.اینان نه با من نه با موسیقی نه با فرهنگ مشکلی ندارند بلکه مشکل در بنیاد و درون خوشان است از خود شناخت ندارند.این موضوع نیاز به بررسی و گفتگوی بیشتری دارد و در این گفتار نمی گنجد....به راستی شگفت زده می شدم  از انتقادات سطح پایین و خنده دارشان و در سوی دیگر کسانی بودند مانند استاد داود گنجه ای که می گفتند نگران نباشید انها متوجه کارهای شما نشده اند شما باید سمیناری تشکیل دهید و یکی یکی کارهایتان  را توضیح دهید که چه کرده اید.....بگذریم.....کسی که در سینه و مرکز خود در برابر خداوند به عدم رسیده باشد رستگار است. ..... هم اکنون به نقطه ای رسیده ام که حال و حوصله کارهای اداری برای ثبت را ندارم و دوست دارم طرح را به کسی واگذار کنم  و خودش دنبال کارهای ثبت را بگیرد.زیرا وقت گیر است و تمرکزم را در طراحی  بر هم می زند......به هر روی از داوران گرانقدر در خانه موسیقی و دانشگاه تهران سپاسگزارم و آرزوی تندرستی برایشان دارم.

 ۱۱- آیا می خواهید در باره دیگر ساخته های خودتان هم صحبتی کنید؟

پیش از پاسخگویی از شما اجازه می خواهم در باره یکی از اسطوره های یونان به نام  هفائستوس صحبتی کنم که نماد هنر و صنعت و کار با فلزات است این کهن الگو به صورت انرژی پنهانی در هر فرد چه زن چه مرد وجود دارد ویژگیهای او عبارتند از :

نیاز عمیق برای آفرینش چیزهای زیبا.تمدن بشری سخت به آنان بدهکار است.کار سخت و زیاد.نبوغ و نوآوری و نو یابی . بیداری از جنگ و دوستدار صلح و آرامش.طرفدار اصول انسانی.درونگرایی.احساساتش را سخت بیان می کند.یکدنده و لجباز.دوری از جمع و تنهایی کار کردن.کار بیشتر از درامد زایی برایش اهمیت دارد.زنان برایش مهم هستند و از آنان انگیزه می گیرد زنانی باهوش و جسور.فن بیان خوبی ندارد اما خوب می نویسد.منظم نیست و دوست ندارد وسایلش جا به جا شوند.

پدرش زئوس و مادرش هِرا  است.در اصل او پدر ندارد و بر اثر حسادت هِرا  به زئوس خود زایی می کند.به خاطر طرفداری از مادر به زمین پرتاب شد و پایش لنگ شد‌.در آثار  هومر  و  ایلیاد  هم به آن پرداخته شده که از سوی  تیتیس برای هشت سال پرستاری می شود در نهایت مادر را نجات می دهد.

این مقدمه بیانگر هفائستوسی در من است با ریشه و فرهنگ و هنر و تاریخ ایرانی. اینکه به این کهن الگو اشاره کردم هیچ چیز از اسطوره های شاهنامه فردوسی نمی کاهد که هم اکنون مردانی داریم چون دکتر میرجلال الدین کزازی  که اثاری بس ژرف دارد مانند "مازهای راز" و "از گونه ای دیگر".به نظرم ما ملت خوشبختی هستیم فقط بایست به روزتر شویم و.... "خرد گر سخن برگزیند همی . همان را گزیند که بیند همی"  خوشحالم که جزء ایده پردازان و سازندگان ابزارهای موسیقی هستم ولی از گونه دیگر زیرا که سازنده دف و تنبک و سه تار نیستم بلکه در پی چیزهایی هستم که وجود خارجی ندارند و سپاسگزارم از دکتر نادر مشایخی دکتر کیوان پهلوان( زحمت کشیدند و همراه استاد ساور علیا به هنر کده تشریف اوردند)و استاد حسن زندباف و استاد ارژنگ کامگار و استاد هوشنگ فراهانی و استاد پاشا رجبلو و استاد محمد اخوان و استاد مهبد مکّی( زحمت کشیدند و به هنرکده تشریف اوردند ) و معلم عزیزم جناب آقای بهمن رجبی که حامیان معنوی من هستند و مشوقم.ایده های بسیاری بر کاغذ دارم.برای آشنایی با ساخته هایم می توانید به گالری عکس سازها بروید در پایگاه خبری:

  honarkadehkohan.ir     09198958238

 ۱۲-چه نوع موسیقی را می پسندید؟

اگر بپذیریم که ریتم در همه جهان و هنرهای هفت گانه جاری است و نقش اول را بازی می کند به این نتیجه می رسیم که ما چون ماهی کوچکی و در میان کهکشان و اقیانوس ریتم شناوریم و بنیاد هر چیزی ریتم است و اساس جهان بر عشق است و شادی.ریتم یک امپراتوری ازلی و ابدی است که پایان آن آغاز آن است.

گزینش من موسیقی کلاسیک و سنتی و موسیقی آرام بخش است که ریشه در دل پَرهام و طبیعت دارد و البته انتقاداتی دارم به موسیقی سنتی که بیش از اندازه در ان به غم و اندوه پرداخته می شود که ای کاش دارای فلسفه خیامی بود یعنی غم از گونه خردورزی دیگر اینکه از ساز بندی بسیار محدودی در اجراها استفاده می شود. ما می دانیم که ریتم جهان دو بر چهار است و شامل همه ی دوتایی ها مانند زشت و زیبا.نیک و بد.....و روز و شب تا برسیم به غم و شادی با اینکه زندگی دو رو دارد ولی صفحه گرامافون ما روی غم گیر کرده و این یعنی تقویت جامعه غمگین که بیش از اندازه جامعه را در خود فرو می برد.دیگر اینکه نمی توان اشعار بلند فردوسی خیام و مولانا را با چند تا ساز سنتی جمع کرد و شُکوه آن را بیان کرد ان هم با افرادی تکراری. ما در این گونه اجراها به پنجاه نوازنده نیاز داریم که بایستی بیشترشان ریتمیک کار باشند تا شادی در روح جامعه دمیده شود.شوربختانه همچنان خواننده سالاری موج سواری می کند‌ و خدا را شکر که در بخش موسیقی کلاسیک افراد ارزشمندی چون دکتر علیرضا مشایخی و دکتر نادر مشایخی و دکتر احمد پژمان آثار بسیار ارزشمندی را آفریده اند.پرسش اساسی من همیشه این بوده که نوازندگان و آهنگسازان کلاسیک بازتر از سنتی کارها می اندیشند و تعصب کمتری دارند؟!

به نظر می رسد ایراد در برخی از نوازندگان سنتی است نه در دستگاهها و گوشه های ایرانی.

آنان غوره نشده احساس مویز را دارند.نمی خواهم زیاد وارد این بحث بشوم چون به اندازه کافی شناخت دارم و می توان مثالهایی را زد که نیاز نمی بینم و خوب می دانم که بهترینها در بخش موسیقی سنتی؛ شناخته شده نیستند و شناخته شده ها هم دست بردار نیستند!!!! خوب بود یک مرجعی بود که در انجا سَره از ناسَره جدا می شد و جو انتقاد پذیری مثبت شکل می گرفت تا ....‌‌سازندگان ساز را نجّار نخوانند.

 ۱۴-  رابطه ی شما با سازندگان و نوآوران چگونه است؟

جامعه هنری ایران باید ازحمات این عزیزان سپاسگزاری کند و پای درد دل‌ آنان بنشیند و اجازه سواستفاده به برخی از نوازندگان ندهد که خود را سازنده معرفی می کنند و حتا مُهر خود را بر کاری می زنند که از آن آنان نیست.در اینجا جا دارد از استاد امیر همتی یادی کنم که چقدر در این باره دل شکسته هستند و نگران و شوربختانه هنوز گرامیداشت ارزشمندی برایشان گرفته نشده که در شان ایشان باشد.این فقط یک نمونه است و بسیارند در میان سازندگان که بی صدا مانده اند.من با پژوهشهایی که از شناخت صداهای ریتمیک و افکتیو دارم می توانم بخشی از ایده ها و طرحهای را در اختیارشان قرار دهم تا به تولید انبوه برسانند شوربختانه در جامعه ی ما توجه به عمل بینی مهمتر از کارهای هنریست.تجربیات زیادی در آموزش و پرورش عادی و استثنایی دارم و سالها با هزینه های خودم در موسیقی نو آوری کردم و از چندین کشور برای کار پژوهشی دیدن کردم و در پایان موسیقی دستگاهی ایران را باران عشق دیدم با این حال هیچ دوربینی برای تهیه خبر  سوی ما نچرخید.ولی همچنان خداوند را شاکرم که دستاوردهای ارزشمندی برای ایران فراهم کردم و امثال من بسیارند مانند استاد سعید گرجی (خواننده) استاد پیمان عابدینی (تندیس ساز) استاد مهدی محسنی فرد و استاد نسرین علیزاده (سفالگر.لعابکار و قالبگیر)

از جامعه ی هنری ایران می پرسم چرا یک مجسمه ساز یک نقاش یک سفالگر یک نجّار و کسانی که سخت کار می کنند و با دستهایشان آثار هنری می افرینند در مقایسه با هنر پیشه ها و فوتبالیستها زندگی مناسبی ندارند؟! اینان چه گناهی کرده اند که خالق زیبایی هستند؟!!

 ۱۵- نظر شما در باره چاپ کتابهای موسیقی به ویژه آموزش ریتم چیست؟

کتابهای آموزش دف و تنبک از یک هرج و مرج در نشانه گذاری ها رنج می برد کاش جایی بود که این کتابها دقیق تر بررسی می شد تا هر نویسنده ای بدون در نظر گرفتن نشانه ها در دیگر کتابها اقدام به چاپ کتاب نمی کرد.یعنی برای تُم یا بَک یا ریز یک نشانه داشته باشیم مگر اینکه بخواهیم یک حرکتی را در کتاب بگنجانیم که کاملاً جدید است.قانون چاپ در این زمینه بسیار مهم است و باید به دستاوردهای دیگران احترام بگذاریم ریتم در جهان آفرینش مانند اقیانوس است تمام نمی شود و همه می توانند سیراب شوند پس چرا برای سیراب شدن یکدیگر را هُل می دهیم.

۱۶- از افراد خانواده هم کسی در کار موسیقی هستند؟

قرار بر این نیست که حتما باشند!! پیشتر دوست داشتم که با من همکار باشند ولی این فکر نادرستی بود زیرا هر کس باید راه خود را برود و هنر نمی تواند ارثی باشد مهم این است که در جایگاهی که هستی بهترین و مفیدترین باشی چه رفتگر چه پزشک و به قول آقای رجبی: پزشک اگر یک هفته سر کار نباشدطوری نمی شود ولی با نبود رفتگر شهر دیگر شهر نیست.

باید قدر زحماتی که فرد می کشد را بدانیم به راستی اگر تنها یکی از کارهای مرا پسر یا دختر فلان خواننده و نوازنده و هنرپیشه ای انجام می داد ورق به گونه ی دیگر می خورد.در اینجا لازم می دانم که از همسر معلم و مهربانم و دو دختر نازنینم و همچنین نوه ام "سامیار گودرزی" تشکر کنم که به من انرژی می دهند برای پیمودن این راه سخت و طاقت فرسا.

 ۱۷- بسیار ممنون از شما که زحمت کشیدید و به پرسشها پاسخ دادید در پایان اگر مطلب دیگری هست بفرمائید

من هم از شما سپاسگزارم که حوصله کردید و گوش دادید که به قول مولانا آدمی با گوش دادن فربه می شود و با سخن گفتن لاغر زیرا که سخن گفتن مانند جان کندن است.

این روزها دنیا گرفتار کروناست و این تلنگر نیرومندی است برای انسانها که بیش از اندازه به زمین زور گفتند و بهره برداریهای نابجایی کردند و زیست بومها را به نابودی کشاندند و شدیدا سبب رنجش زمین شدند.به امید خداوند انسانها بیدار شوند و با رسیدگی علمی و اخلاقی و فرهنگی به زمین از آن دلجویی کنند.زمین مادر ما است باید آن را گرامی بداریم.ارزش آب این روزها بیشتر هویداست ولی ما رودخانه ها و دریاها را آلوده کردیم به قول مولانا آب از خود گذشتگی بسیار دارد و با  آلوده کردن خود ما و جانوران و گیاهان را شستشو می دهد و شوربختانه انسانها گند زده اند ولی باز هم ایرانیان در این گندزدایی کرونایی نقش مهمی دارند زیرا که کاشف الکل و جوهر گوگرد و نفت سفید  محمد بن زکریای رازی یک ایرانی است

حرف بسیار است و امیدوارم باعث رنجش خوانندگان گرانقدر و هنرمند و "هنر دوست"  نشده باشم ما باید ظرفیت انتقاد پذیری داشته باشیم برای شکوفا تر شدن جامعه ایرانی. برخی از دوستان فرهیخته ام گله مند هستند که چرا اعضای مثلا اینستاگرام ما بیش از سیصد نفر نمی شود  خدمت این عزیزان عرض کردم انچه برای انسانیت به یادگار می گذاریم مهم است. دوست دارم با جملاتی از شمس تبریزی این گفتار را به پایان برم که می فرمایند:

شک نیست که چرک اندرون می بایست که پاک شود که ذره ای از چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک بیرون نکند.ان چرک اندرون را کدام آب پاک کند؟ سه چهار مَشک از اب دیده نه هر آب دیده ای الاّ آب دیده ای که از صدق خیزد.

چنین افرادی به راستی مایه سرافرازی ایران و جهانند و باز می گوید در جوانی فعلگی می کردم و بر سر بازار می ایستادم همه را می بردند الاّ  من و می گفتند تو به درد نمی خوری؛ لاغری!

و این لاغر شاگردی پرورد که جهان معناست.

ارتباط با ما

هنرکده کهن 

آدرس دفتر مرکزی : شهریار 

اندیشه فاز 1 ، میدان شاهد ، بالای بانک کشاورزی ،  طبقه 3 پ 9

کد پستی :    44444 _ 31681

همراه :   785 16 16 - 0919

09198958238

               www.HonarkadehKohan.com

  www.HonarkadehKohan.ir

آدرس ایمیل

babaei@honarkadehkohan.ir

info@honarkadehkohan.ir

 h.babaee1346@gmail.com

 

 آقای بابائی

تغذیه ، تناسب اندام ، ورزش درمانی

طراحی وب سایت

طراحی و پیاده سازی انواع وبسایت

فارسی،انگلیسی،ترکی،عربی...

www.DeltaTeam.ir

30 44 400 - 0937   

22 30 330 - 0919

اطلاعیه

برخی از طرحهای خام ساخت سازهای ریتمیک خود را واگذار میکنم

گفتگوی حضوری با در دست داشتن کپی شناسنامه و کارت ملی

سپاس - بابایی